تبلیغات
empty - ღمزخرفات محض یک اسکیت بازღ
شنبه 30 مهر 1390

ღمزخرفات محض یک اسکیت بازღ

   نوشته شده توسط: empty    

Photography IconsPhotography IconsPhotography Icons
این مدرسه رو ذهن وبلاگ نویسا هم تاثیر گذاشته....لعنتی عواقبش همه جا هستش...تو هر وبی میرم اپ جدیدشون اپیه راجع به مدرسه...
گند بزنن به هرچی مدرسه ست...
حالا اینا رو ولش...
برین ادامه مطلب...


معلم ریاضی ما هم دودر کرد رفت...رفت تهران...عوضش یه معلم دیگه اومد ...لعنتی... مساله اینه که این پارسال و پیرارسال معاون ما بود...ریاضی پایین 18 بشیم باجاروی مستخدم دنبالمون میکنه...
این قضیه ی معلمای ریاضی ما هم داره زیادی بزرگ میشه...تو این سه سال راهنمایی 4 تا معلم عوض کردیم..سال اول که معلمه دختر موسس مدرسه بود با پارتی بازی اومده بود...صداش اونقدر وحشتناک بود داد میزد کل بچه ها یه متر از جاشون میپردن...
از اون ور معلم سال دوم بدجوری ساده بود...یادم نمیره یه بار رو صندلش فکر کنم ادامس چسبوندیم اگه عملی میشد سوژه خنده بود ولی این ساحل(ساحل خودمونو میگم)دقیقه ی 90 صندلی رو برد بیرون...یه بار دیگه هم که  روشو کرده بود سمت تخته خودکار پرت کردیم سمتش لعنتی به هدف نخورد...
این اخریه هم که کلا" تو باغ نبود...دختره رو تخته اشتباه جواب میداد این معلمه چونه شو میخواروند میگفت چه جالب!!!! دیگه چشم امیدمون فقط به این معلم جدیده ست...

.........................................................
پنجشنبه میخواستیم بریم اردو...تا روز چهارشنبه هوا افتابی بود..انگار وسط تابستون بود...اد همون روز...بارون اومد شنیدم بعضیا میگفتن بعضی جاده هارو اب گرفته...اون روز اونقدر عصبانی شدم بزرگ رو تخته مدرسه نوشتم:DAMN TO SCHOOL!
از اونور نمیدونم کی بود عصبانی شد به جای damn نوشت چیز...اممم...f..........u________c.........k
بعد دیگه دید خیلی ضایع ست همون damn رو نوشت...از اونور ملت مقنعه هارو برداشتن شال های ابی و صورتی و اینا گذاشتن...تو یه کلاس دسته جمعی رقصیدن...یه عده فیلم گرفتن...بعد معاون جو گیر شد یه باره اومد موبایلارو جمع کرد...اصلا" اوضاعی بود....مدرسه به گند کشیده شد...

.............................................................
این تکیه کلام من جدیدا شده پ نه پ...بعد دیگه خیلی مورد دار شده...سر کلاس کافیه یکی یه سوال اضافی از دهنش بیرون بپره قشنگ داد میزنم پ نه پ...بعد همه اینجوری نگام میکنن
.....................................................................
یه بار بعد زنگ تفریح،تازه زنگ کلاس خورده بود...یکی از نماینده های کلاس عصبانی میشه از بس بچه ها حرف میزدند و داد و فریاد میکردن...خلاصه طرف محکم میزنه به تخته...تخته از یه طرف میفته اویزون میشه...دختره خودش به این صورتکم مونده پهن بشه رو زمین از شدت خنده حالا میخواد واسه ما یه دستی میخواد تخته رو هم بلند کنه...سر همون موقع معاون میاد....حالا ببینین معاونه چه قدر بی عرضه ست که میخواد تخته رو بزاره جاش هی اینور میکنه هی اونور میکنه تخته از اون ور هم در میاد کلا" میفته زمین...معاون به این صورت:ما هم از اونجا که بچه های با وفایی هستیم..اصلا" خیلی با وفاییم...حتی یه نفرمونم نمیره جلو کمک...همه به این شکل فقط به ریش معاون میخندیم...معاونه دو ساعت فکر میکنه اخر در یک حرکت هوشمندانه که ازش که بعیده(با اون همه عقلی که داره...حیف که نمیخوام بچه مردمو چشم بزنم...:hammer:)تخته رو جا میندازه...

اى سودا بیبر
پنجشنبه 26 آبان 1390 11:59 ق.ظ
مطرسه نگو كه چشام بر شدمن اصلا نتونستم ودمو سازگاركنم
.
.
.
.
.
تیزهوشان ایكبیری..
تو این مدرسه همه بچه ها ٢دستها ان!!خرون!!!چادرى
كه من از دسته هیچ كدوم نیستم!!!همه دوستام فرزانگان ١رفتن!من ٢دارم افسرده میشم سارا اینجا مدرسه نیس سرباز خونسدرس…دین…درس…نماز…درس…و باز هم......درســـــــــ اصلا من نفرت خاصی نسبت به این كلمه طارم.…نه به كلمه مدرسه به كلمه درس…الان میگى یعنى چى!!!ببین مدرسه هاى ایران اینطوریه اینو خودت بهتر از من میدونى كه....مدارس خارج خودش انگار كل سال تو اردویی…ى دوست داشتم تو خانواده نازشو زیاد میكشیدن...اخر از مطراس ایران خست شد باباشم كه بند ی دونه كلوم تین دختره بود رفتن تركیه دخؤته تو كالج میخونه…مارو اردو كحا میبرن؟ى پارك فسیل شده...كه با همونشم حال میكنیم اونارو كجا؟؟؟فرانسهــــــــ
پاسخ empty : وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااو...
فرانسه اردو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو تیزهوشانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باید بگم....به شدت از تیزهوشان متنفرم..رفتم امتحان بدم(برای راهنمایی)مرحله اولو قبول شدم مرحله دوم هشت تا سوال بود....یکیش انگار برای معماری بود.....میگفت یه اتاق کج و کوله داریم کجاش چراغ بزاریم همه ش روشن بشه....اصلا" مزخرف بود........مزخرفات محض
اى سودا بیبر
پنجشنبه 26 آبان 1390 11:51 ق.ظ
سلام سارا دلم برات ى ذره شده بود…من اون وبو پاك مردم برگشتم هالیوود همون قبلی واسه همین ادرس اینجارو گم كرده بودم
پاسخ empty : اها..................
اره منم دلم برات تنگیده...میگم وبت دیگه نبود فکر کردم حذف شده
SaHeL-FirE
سه شنبه 24 آبان 1390 09:59 ق.ظ
مهم همینه دیگه خنده باید بقلیتم خنده بیار تا بگیم به هم خندیدن خوب نیست با هم خندیدن خوبه
پاسخ empty : :hammer:
SaHeL-FirE
جمعه 20 آبان 1390 03:56 ب.ظ
ای دون تو کیک که نمک و فلفل نمیریزن گوگولی
اون که زرنگی نمی خواست من مخمو جاهای حساس به کار میگیرم
مبصری به همین میگن که خودتم مثه بقیه باشی (در یه سطح)دیگه اینقدر جوگوز نشیم تا مبصر شدیم بشیم شیربرنج
خندیدنم که خودت میدونی من عاشق خندم اگه یه روز نخندم میمیرم
پاسخ empty : چه خنده هایی هم داری...من با شنیدن صدای خندیدنت خنده م میگیره...D;
SaHeL-FirE
چهارشنبه 18 آبان 1390 05:29 ق.ظ
1)سیلوم خوبی گوگول موگولی؟الهی فدام شی
2)از معلم کلاس اول نگو که اگه بگی من یادش میفتم و هی می خوام اداشو درارم(بابا تو رو خدا بخیال فردا خروسک میگیرم اونوقت میگم تقصیر تو بوداااااااا)معلم کلاس دوم: اخه بیچاره انقدر دلم واسش میسوزه راستی اون صندلی جریان داشت:
اول که (زهرا فراری خودمون*)شیر کاکائو ریخته بود بعد بچه ها جو گیر شدن گفتن بیاین حرس اون بدبخت رو درارن آدامس و غلط گیر(مایعش رو میگم)به اون اضافه کردن بعد کمی تست کردن کمی نمک کمی فلفل به موادمون اضافه کردن دیدن که توپ شده تا به خورد اون بدبخت بدن منم که فداکار (من و سلمی ویه دو سه نفر دیگه )رفتیم به معاون گفتیم(خود شیرین از نوع 1389)
هیچی دیگه آخرم خود بدبخت من باید اون صندلی به لجن کشیده رو پاک میکردم حسابی خورد تو ذوقم
3)هه هه دلت آب موبایل منو نگرفت چونکه من زرنگم اصولا از ادامای زرنگ موبایل نمیگیرن
4)آره به خدا منم (البته می خوام تغییرش بدم به د نـــه د >امروزی تره)
5)بابا من و اون یارو دیگه بعد اون جریان 2 یا 3 کیلومتری تخته هم نرفتیم> بیچاره...من دیگه اگه غلط کنم مصبر بشم
پاسخ empty : D:::::::::::::::::::::::::::::D:::::::::::::::::::::
خیلی باحالی....:hammer:
با این چیزا که تو گفتی انگار رو صندلیه اموزش پختن کیک میدادن....واقعا" خودت پاکش کردی؟؟؟؟؟
تو اگه زرنگ بودی اون سال نمیرفتی به معاون بگی که خودت گیر بیفتی...D:
چه مبصری هم بودی....نصفشو خودت میخندیدی
sunny
سه شنبه 3 آبان 1390 09:26 ب.ظ
سلام آجی
خیلی پستت باهال بود.بسی خندیدم زیاد:دی
اون قسمت تخته و پ نپ و آدامس خیلی ناس بود:دی
کلی خندیدم امروز دستت درد نکنه.
ممنون.راستی به ما هم سربزن.
پاسخ empty : میسی عزیزم....
سانی جان اصولا" ادرس وبلاگا رو حفظ نمیکنم ادرس وبلاگتو میذاشتی عزیزم...D:لینکت کردم؟؟؟:hammer:
نازنین
سه شنبه 3 آبان 1390 03:50 ب.ظ
خیلی خنده داربود ایول ولی کاش موقعی که زنگ خوردو معلم پروشی اومد تو کلاسو ضایع شد رفت بیرون میگفتی
پاسخ empty : می 30...تازهخ ماجرای خوش امدید و اینجا کجاست رو هم پیش نکشیدم وگرنه واسه خودش چیزی میشد....D:
melika
یکشنبه 1 آبان 1390 11:03 ب.ظ
halam az harchi madrese o darso moalemo inast be ham mikhore
vali zist ro doost daram
afarin
khoob bood
پاسخ empty : مرسی ملیکاجان...
منم به شدت متنفرم...از همه بیشتر دوست دارم مدیرمونو خفه کنم...D:
goharnaz
یکشنبه 1 آبان 1390 04:09 ب.ظ
salam azizam kheili bahal bood.khosham oomad.faghat yachizi har kalameio b kar nabar to matlabet
پاسخ empty : وبلاگ دیگه مستمر ازاده...خیلی مورد نداره...D:
مرسی گوهر جون... شرمنده یعنی گوهرنـــاز جون...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.