تبلیغات
empty - ✘خاطره هامون✘
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391

✘خاطره هامون✘

   نوشته شده توسط: empty    

http://s2.picofile.com/file/7120707311/wWw_White_Sky_Blogfa_CoM_107_.jpghttp://s2.picofile.com/file/7120704836/wWw_White_Sky_Blogfa_CoM_97_.jpghttp://s2.picofile.com/file/7120700214/wWw_White_Sky_Blogfa_CoM_77_.gif

بچه ها(تو مدرسه رو میگم....)دلم براتون تنگ میشه..کاش سال دیگه همه مون با هم میچپیدیم تو یه دبیرستان...
چشمه:دلم برات میتنگه...گرچه فکر کنم حداقل ما دوتا با هم بریم یه دبیرستان..
نازنین:خیلی حرف میزنی...ولی دلم برای تو هم میتنگه...کسی نیستی که به راحتی بشه ازش جدا شد....
ساحل:«من» مسنجر نمیام... ها؟:|...ساحل هر هفته باید عکسای جدیدتو برام ایمیل بکنی قیافه تو ببینم وگرنه شدید دلم برات میتنگه...توروخدا وب بیا...
نفس:باورم نمیشه سال دیگه شاید نبینمت...
غزل:اه غزل...انگار همین دیروز بود که داشتیم احضار «بیژنی» میکردیم..یادم نمیره...
اسا:گرچه خیلی با هم نبودیم ولی همچنان لایکی دختر...شدید...
سارا:یه سال کنار من نشستی...گرچه از نظر دوستی به اندازه چشمه بهم نزدیک نبودی ولی از نظر جا...خب تو دهنم بودی...خاطره هامو با تو و تینا یادم نمیره...کاش بازم با هم بریم تو یه مدرسه...
تینا:چه قدر چرت و پرت گفتیم و خندیدیم...اینجا باید دوتا کاش بیارم..1.کاش نری امریکا...2.کاش توی یه مدرسه باشیم...خیلی اذیتت کردم ولی خیلی دلم برات تنگ میشه...
بچه ها دلم واسه همه تون تنگ میشه...تک تکتون...داشتم این اپو مینوشتم همه خاطراتم اومد جلوی چشمم...
قضیه نوشته «پژمان» رو دست معلم کامپیوترمون...چشمه یادت میاد چه قدر بهش خندیدیم؟
اه نازنین یادته چه قدر به ریش معاون خندیدیم؟قضیه کفش ال استار...قضیه الت و شیفت کامپیوتر...
بحث و جدال سر استقلال و پرسپولیس...چه قدر همدیگه رو ضایع کردیم...گرچه تهش کم اوردی...گرچه کلی گفتی خفه شو رها...ساحل یادم نمیره اون روزو...
نفس مسخره بازی هات با عطیه رو یادم نمیره...ناراحتی هات رو یادم نمیره..اون روزی که دپ میزدی...چه قدر زور زدیم بفهمیم قضیه چیه...
غزل...جمله شاهکار معلم مثل شمع اب میشود من و تو...تو روز معلم...همون قضیه احضار بیژنی که گفتم...چه روزایی بود...
اسا اون موقع رو یادته داشتیم عکس میگرفتیم...همه V نشون میدادن فقط تو و ساحل انگشت شستتون رو گرفته بودین بالا...خیلی ضایع بازی بود...هرموقع میبینم عکسه رو...قیافه ساحل و تورو...از خنده میترکم..
سارا...یادته من هرموقع شعر میخوندم میخواستی بزنی له و لورده م کنی...یادته اون روزی رو که فقط من و تو و سارا تو مدرسه بودیم بقیه بودن سینما...چه قدر همدیگه رو ترسوندیم...چه مسخره بازی هایی بود...
اون جمله ای که گفتی سیدا پنجشنبه ها دیوونه میشن رو هیچوقت یادم نمیره تینا...هیچوقت...خاطره هام با تو و سارا یادم نمیره...
....دلم براتون تنگ میشه....

پ.ن:چون فقط مربوط به دوستای مدرسه مه...انتظار ندارم نظر بدین...اونا هم که نمیان...این اپو بگیرین فقط برای تخلیه خاطرات...


http://uploadkon.ir/uploads/8715edb0d75d5b312a4166d1cbbc00aa.jpg


+دلم برای کارلو تنگ شده....شدید تنگ....دلم برای خوزه و کامران و عباس اقا هم تنگ شده...دلم میخواد فرگی رو ببینم...(کارلو و فرگی=لاکپشت های دوستای برادرم...خوزه=لاکپشت خودمون که ازادش کردیم...کامران و عباس اقا=لاکپشت های ساینا...)

+ساینا(دخی خاله م)...ای لاو یو...لیوانو زودتر بیار(دوستان این قضیه ای بس مفصل است فضولی موقوف...)

+در کلاس ریاضی...
نازنین:چرا داری به من نگاه میکنی؟چرا؟؟؟؟؟؟روتو اونور کن...
دو دقیقه بعد...
نازنین:ای لاو یو جاستین بیبر...
من:ساکت شو دیگه...
یک ربع بعد...
نازنین:از همه تون متنفرم...
من:خفه شو honey...
نیم ساعت بعد...
نازنین:روتو اونور کن...چرا به من زل زدی ها؟احمق...ازت متنفرم...
کل کلاس: |:
من:نازنین عزیزم...یک عملی هست به نام ساکت شدن که بهش خفه شدن هم میگن و در شرایط عادی تو از انجام این عمل به شدت عاجزی...خفه شـــــــــــــــــــــــــــو!
نازنین: :O

+ای سودا...تولدت مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یه دنیا ایکس:
شرمنده دیر شد...

+تینا....وبت کجیه؟

+ریحانه اپ کرد...به افتخارش...

+وقتی این اپو مینوشتم nobody's home اوریلو گوش میکردم..تازه میفهمم چه قدر قشنگه...

+این اپم فقط تجدید خاطره هام بود...تنها اپی بود که خیلی باهاش حال کردم...تنها اپی بود که  خاطره هامو  یادم اورد...یهو یه جوری شدم......

I couldn't tell you+
Why she felt that way
She felt it everyday

And I couldn't help her
I just watched her make
The same mistakes again

What's wrong what's wrong now
Too many too many problems
Don't know where she belongs
Where she belongs

She wants to go home
But nobody's home
That's where she lies
Broken inside
With no place to go
No place to go
To dry her eyes
Broken inside

Open your eyes (Open your eyes)
And look outside
Find the reasons why
You've been rejected (You've been rejected)
Now you can't find
What you've left behind

Be strong be strong now
Too many too many problems
Don't know where she belongs
Where she belongs


gh@z@l
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 02:35 ب.ظ
رهااااااااااا اخ بمیری با این اپ کردنت اشکام تموم نمیشه
پاسخ empty : اخی غزل...:*
D:منم داشتم این اپو مینوشتم خیلی اعصابم خرد بود....خیلی ناراحت بود...اپ دپرسیه
Evil $TAR
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 08:11 ب.ظ
اخی اخی یادشون بخیر ........
لاکی و کامران به رحمت خدا رفتن روحشون شاد (دوستان جمعا صلوات) عباس اقا هم که ولش کردیم ........
اره nobodys home lموزیک ویدشو از دوستم گرفتم کیفیتش گنده صداش ارتعاش داره !
ولی بهتر از هیچیه
هه هه داری ذوق مرگ میشی از لیوانه؟
در ضمن لازم نیست به من بگی ای لاو یو تا صاحب لیوانه شی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ empty : اره...یادشون بخیر...
به امید انکه جایگاهشان بهشت و حوریان بهشتی چون «فرگی» هم تراز باشند...D:
:hammer:
D:شدید...از همه شخصیتای دنیا بیشتر دوسش دارم(بعد از ونزدی ادامز البته)
D:
T@n!a
جمعه 22 اردیبهشت 1391 08:37 ب.ظ
نصف بیشتر اتفاقات داستان جدیدم تو حموم بهم الهام شدن...حالا تابستون شاید بزارمش فانتزی فنز
تا حالا پایین ترین نمره ای که بهش داده شده 8 از 10 بوده...برابکس که میگن جالبه...یعنی خودشونو خفه کردن که بقیه شو بخونن...خدا کنه واقعا" همینقدر جالب باشه...الان هر کسی رو که میخوام شکنجه بدم میگم:نمیزارم بقیه داستانمو بخونی!
و تجربه ثابت کرده شکنجه ی مفیدیه...همه به التماس میفتن
تا حالا چند بار بازماندگان رو بازنویسی کردی یا اتفاقاتشو تغییر دادی؟
پاسخ empty : :hammer:
اول اصلا" قضیه بازماندگان یه چیز دیگه بود حالا شده این...کلی بار ...D:...همین چنددقیقه پیش یه تصمیم حیاتی دیگه درموردش گرفتم...
T@n!a
جمعه 22 اردیبهشت 1391 07:40 ب.ظ
چه قدر دپ...
من این آخر سالی گند زدم تو دوستیم با بهترین دوستام...
امسال واقعا" خاص بود...میتونم بگم یکی از مهم ترین سال های عمرم بود
کلا" سوم با همه ی سال ها فرق داره...
امروز رفته بودم حموم یاد یکی از بهترین دوستام افتادم...یاد خاطره هامون...و به این فکر کردم که شاید دیگه هیچوقت نبینمش...دوستی که آخرین بار 4 سال پیش دیدمش...
دقت کردی من کلا" در شرایط عجیب غریبی یاد دوستام میفتم!وسط حموم!جالب اینجاست که بهترین ایده ها و الهام های عمرم هم تو حموم بهم القا شدن!
نمیدونم چرا اینقدر یاد دوستای قدیمیم میفتم...اونایی که شاید دیگه هیچوقت نبینمشون
نمیدونم چرا دوستای امسالم اونقدرا تو ذهنم نیستن...
پاسخ empty : اره باو...خیلی دپ...
حموم بهترین جای دنیاست...من ایده تمام داستانام از حموم به ذهنم رسیدهD:
Selenita
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 08:41 ب.ظ
Nobody's home kheyli ghashange
Uphat kheyli bahalan garche in yeki be doostat marboot bood[
پاسخ empty : خیلی....
مرسی عزیزم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.